تبليغاتX
News and information about management
مباحثی در ارتباط با اصول مدیریت، مدیریت استراتژیک، رفتار سازمانی و ...
چندلر، آلفرد دوپونت‌ (1918 ـ)

1ـ1) چكيده‌

       متولد 15 سپتامبر سال‌ 1918 در امريكا.

      فارغ‌ التحصيل‌ از دانشگاه‌ هاروارد در سال‌ 1940.

      اشتغال‌ در موسسه‌ تكنولوژي‌ ماساچوست‌ به‌ عنوان‌ تاريخ‌دان‌ در سالهاي‌  63 ـ 1950.

      استاد تاريخ‌ در دانشگاه‌ جانز هاپكينز در سالهاي‌  71 ـ 1963.

      استاد تاريخ‌ بازرگاني‌ در دانشگاه‌ هاروارد از 1971 به‌ بعد.

      ارائه‌ دهنده‌ ايده‌هاي‌ اصلي‌ در زمينه‌ ظهور سازمانهاي‌ متنوع‌ و چند بخشي‌ جديد.

 

1ـ2) آثار اصلي‌

       استراتژي‌ و ساختار

        دست‌ مرئي‌

        مقياس‌ و ميدان‌

 

1ـ3) خلاصه‌

     «آلفرد دوپونت‌ چندلر»، بنيان‌گذار تاريخ‌ بازرگاني‌ جديد و تأثيرگذاري‌ جدي‌ بررشته‌ مديريت‌استراتژيك‌ بود، او اولين‌ كسي‌ بود كه‌ بصورتي‌ نظام‌ يافته‌، ظهور سازمانهاي‌ جديد و بزرگ‌ بازرگاني‌ رامستند ساخت‌ و از اين‌ طريق‌ درك‌ ما را از اهميت‌ اساسي‌ مفاهيمي‌ نظير «استراتژي‌»، «ساختار سازماني‌»و «قابليتهاي‌ سازماني‌» شكل‌ بخشيد. «چندلر» نويسنده‌ عبارت‌ مشهور «ساختار از استراتژي‌ تبعيت‌مي‌كند» و طرفدار

جدي‌ اين‌ نظر است‌ كه‌ عوامل‌ داخلي‌ در موفقيت‌ رقابتي‌ بسيار مهم‌تر از عوامل‌ خارجي‌ سازمان‌ هستند.پژوهشهاي‌ جاري‌ «چندلر» همچنان‌ بر تفكر بازرگاني‌ معاصر و اختلاف‌ نظرهاي‌ اساسي‌ موجود تأثيرخواهد داشت‌.

 

 


1ـ4) زندگي‌ نامه‌

     «آلفرد دوپونت‌ چندلر»، در پايان‌ جنگ‌ جهاني‌ اول‌ در يك‌ خانواده‌ اشرافي‌ در امريكا تولد يافت‌. اين‌زمينه‌ خانوادگي‌ در كارهاي‌ بعدي‌ وي‌ تأثير مهمي‌ داشت‌. پدربزرگ‌ «چندلر»، «هنري‌ وارنيوم‌ پور»، نه‌ تنهاپايه‌گذار «شركت‌ استاندارد و پور» بلكه‌ يك‌ روزنامه‌ نگار پيشرو در صنعت‌ راه‌آهن‌ معاصر امريكا بود.زندگي‌ پدربزرگ‌ «چندلر» در واقع‌ موضوع‌ رساله‌ دكتري‌ وي‌ را فراهم‌ ساخت‌ و نقش‌ راه‌آهن‌ درشكل‌گيري‌ دنياي‌ بازرگاني‌ جديد، موضوع‌ مهمي‌ در كل‌ آثار بعدي‌ وي‌ بود. خانواده‌ «چندلر» وابستگي‌نزديكي‌ با خانواده‌ «دوپونت‌» داشتند چرا كه‌ مادربزرگ‌ وي‌ پرورش‌ يافته‌ اين‌ خانواده‌ بود و نام‌ مياني‌«دوپونت‌» نيز همين‌ وابستگي‌ را نشان‌ مي‌دهد. شركت‌ «دوپونت‌» و «جنرال‌ موتورز» دو مورد از چهارمورد اصلي‌ مطالعات‌ «چندلر» را در اولين‌ اثر بزرگش‌ يعني‌ «استراتژي‌ و ساختار» تشكيل‌ مي‌دهند. علاوه‌بر دسترسي‌ آسان‌ به‌ مستندات‌ و مدارك‌ تاريخي‌، اين‌ زمينه‌ خانوادگي‌ بر ديدگاه‌ روشن‌ وي‌ نسبت‌ به‌منشأ تاريخي‌ سرمايه‌ داري‌ نوين‌ آمريكا تأثير داشته‌ است‌.

    «چندلر»، تاريخ‌ را در دوره‌ كارشناسي‌ در هاروارد، جايي‌ كه‌ به‌ همراه‌ «جان‌ اف‌ كندي‌» عضو تيم‌قايقراني‌ بود، خواند. پس‌ از فراقت‌ از تحصيل‌ در سال‌ 1940، در طول‌ جنگ‌ جهاني‌ دوم‌ به‌ عنوان‌ افسرنيروي‌ دريايي‌ خدمت‌ كرد و پس‌ از دوره‌ كوتاهي‌ كه‌ به‌ عنوان‌ دانشجوي‌ تحصيلات‌ تكميلي‌ در دانشگاه‌«نورث‌ كارولينا» بود در سال‌ 1946 به‌ دانشگاه‌ هاروارد بازگشت‌. در اين‌ دانشگاه‌، يكي‌ از شاگردان‌جامعه‌ شناس‌ بزرگ‌ وقت‌ يعني‌ «تالكوت‌ پارسونز» بشمار مي‌رفت‌ و تأثيراتي‌ كه‌ به‌ اين‌ ترتيب‌ از علم‌جامعه‌ شناسي‌ به‌ ويژه‌ علاقة‌ «پارسونز» به‌ بروكراسي‌ پذيرفت‌، در كارهاي‌ بعديش‌ در زمينه‌ سازمانهاي‌بازرگاني‌ قابل‌ مشاهده‌ است‌.

    در سال‌ 1950، «چندلر» اولين‌ كار خود را به‌ عنوان‌ متخصص‌ تاريخ‌ در موسسه‌ تكنولوژي‌«ماساچوست‌» آغاز كرد و در نهايت‌ در سال‌ 1963 به‌ عنوان‌ استاد تاريخ‌ در دانشگاه‌ «جانز هاپكينز»دست‌ يافت‌. در سال‌ 1971، «چندلر» به‌ عنوان‌ استاد تاريخ‌ بازرگاني‌ در مدرسه‌ بازرگاني‌ هاروارد برگزيده‌شد، جايي‌ كه‌ براي‌ هميشه‌ در آن‌ باقي‌ ماند. در هاروارد، «چندلر» دوره‌ مشهور دو ساله‌ كارشناسي‌ ارشددر تاريخ‌ بازرگاني‌ را ايجاد كرد و علاوه‌ بر اين‌، در دوره‌هاي‌ اجرايي‌ با موفقيت‌ به‌ تدريس‌ پرداخت‌.شايان‌ ذكر است‌ كه‌ پست‌هاي‌ وي‌ در موسسه‌ تكنولوژي‌ ماساچوست‌ و مدرسه‌ بازرگاني‌ هاروارد، جداي‌از رشته‌ شغلي‌ سنتي‌ وي‌ يعني‌ يك‌ تاريخ‌دان‌ موفق‌ بود، چيزي‌ كه‌ از ابتداي‌ اشتغال‌ به‌ كار به‌ آن‌ پرداخته‌بود.


1ـ5) استراتژي‌ و ساختار (1962)

     هر چند كتاب‌ «استراتژي‌ و ساختار» اولين‌ كار «چندلر» نبود اما اولين‌ اثري‌ بود كه‌ وي‌ را به‌ شهرت‌رساند. اين‌ كتاب‌ دربردارنده‌ مفاهيم‌ كليدي‌ تفكر مديريت‌ جديد و اولين‌ پژوهش‌ نظام‌يافته‌ در مديريت‌استراتژيك‌ به‌ شمار مي‌رود.

كتاب‌ «استراتژي‌ و ساختار» در باره‌ ساختار و استراتژي‌ سازمانهاي‌ بازرگاني‌ بزرگ‌ آمريكاست‌ كه‌ تكامل‌آنها را نيمه‌ اول‌ قرن‌ بيستم‌ و سياستهاي‌ ضمني‌ آنها را دنبال‌ كرده‌ است‌. اگر چه‌ «چندلر» در اين‌ كتاب‌،نمونه‌ بزرگي‌ از سازمانها را بطور اجمالي‌ بررسي‌ كرده‌ است‌ اما تمركز اصلي‌ وي‌ بر تاريخچه‌ چهار شركت‌«دوپونت‌»، «جنرال‌ موتورز»، «استاندارد اويل‌» و «سيرز رو بيوك‌» به‌ عنوان‌ پيشتازان‌ و نمونه‌ روند كلي‌مشاهده‌ شده‌ در ساير سازمانها بوده‌ است‌. وي‌ در اين‌ كتاب‌ براي‌ اولين‌ بار تعريفي‌ از استراتژي‌ ارائه‌ كرده‌و علاوه‌ بر اين‌ بين‌ استراتژي‌ و تاكتيك‌ و همچنين‌ بين‌ تدوين‌ و اجراي‌ استراتژي‌ تمايز قائل‌ شده‌ است‌.استراتژي‌ اي‌ كه‌ او مخصوصاً با آن‌ سر و كار داشت‌، استراتژي‌ تنوع‌ محصول‌ بود كه‌ در تمامي‌ شركتهاي‌بزرگ‌ بازرگاني‌ آن‌ دوره‌ آمريكا ديده‌ مي‌شد.

    تغيير استراتژي‌ از تك‌ محصولي‌ به‌ تنوع‌ محصولات‌، موضوع‌ اصلي‌ اين‌ كتاب‌ را تشكيل‌ مي‌دهد. اين‌استراتژي‌ جديد موجب‌ مسائل‌ و مشكلات‌ زيادي‌ براي‌ شركتهاي‌ بازرگاني‌ در نيمه‌ اول‌ قرن‌ بيستم‌ شده‌بود. از نظر «چندلر» اين‌ مشكلات‌ به‌ خاطر استراتژي‌ تنوع‌ محصول‌ ايجاد نشده‌ بودند بلكه‌ ناشي‌ ازساختار متمركز سنتي‌ سازمانها بودند. چنانكه‌ «چندلر» اشاره‌ مي‌كند: «در صورتيكه‌ ساختار از استراتژي‌تبعيت‌ نكند، ناكارايي‌ به‌ بار خواهد آمد». در نهايت‌، ساختاري‌ كه‌ وي‌ براي‌ حل‌ اين‌ مشكلات‌ و پاسخ‌ به‌استراتژي‌ تنوع‌ محصول‌ ارائه‌ مي‌كند، «ساختار چند بخشي‌» است‌.

 

1ـ6) دست‌ مرئي‌ (1977)

     كتاب‌ «دست‌ مرئي‌»، بسياري‌ از موضوعها و ايده‌هاي‌ مطرح‌ شده‌ در كتاب‌ «استراتژي‌ و ساختار» راتوسعه‌ داد. در حالي‌ كه‌ كتاب‌ قبلي‌ «چندلر» بر شركتهاي‌ مشخص‌ و مديران‌ تنها تمركز داشت‌، اين‌ كتاب‌زمينه‌ تئوريك‌ بيشتري‌ براي‌ توضيح‌ چگونگي‌ سرمايه‌داري‌ بزرگ‌ مقياس‌ و نظام‌ يافته‌ و طبقه‌ مديريان‌حرفه‌اي‌ كه‌ آن‌ را مي‌گردانند، ارائه‌ داد.

عنوان‌اين‌ كتاب‌، به‌ مكانيزم‌ جديد هماهنگي‌ در اقتصاد قرن‌ بيستم‌ يعني‌ دست‌ مرئي‌ مديران‌ حرفه‌اي‌ كه‌در رقابت‌ با دست‌ نامرئي‌ بازار، سازمانهاي‌ خود را توسعه‌ و گسترش‌ مي‌دهند، اختصاص‌ دارد.

 

1ـ7) مقياس‌ و ميدان‌ (1991)

     آخرين‌ كتاب‌ «چندلر» بحثهاي‌ وي‌ دربارة‌ بازرگاني‌ بين‌الملل‌ را با مقايسه‌ بزرگترين‌ دويست‌ شركت‌آمريكا، انگستان‌ و آلمان‌ بين‌ جنگ‌ جهاني‌ اول‌ تا دوران‌ پس‌ از جنگ‌ جهاني‌ دوم‌ مطرح‌ مي‌سازد. درنتيجه‌ اين‌ مقايسه‌، مديريت‌ انگليسي‌ نامناسبترين‌ مديريت‌ با نتايج‌ زيانبار براي‌ عملكرد اقتصاد ملي‌ بوده‌است‌.

    در اين‌ كتاب‌ نيز، «چندلر» تمركز اصلي‌ خود را بر نقش‌ فن‌ آوري‌ نوين‌ قرار مي‌دهد اما اين‌ بار به‌ نقش‌آن‌ در پيدايش‌ صرفه‌ در مقايس‌ (به‌ ويژه‌ در صنايع‌ سرمايه‌ بر) و صرفه‌ در ميدان‌ (كه‌ با استفاده‌ ازتسهيلات‌ توليد و شبكه‌هاي‌ توزيع‌ واحد براي‌ محصولات‌ مختلف‌ حاصل‌ مي‌شود) مي‌پردازد. صرفه‌ درمقياس‌ و ميدان‌ به‌ سازمانهاي‌ بزرگ‌ و متنوعي‌ كه‌ در طول‌ اين‌ قرن‌ پديد آمده‌اند، مزاياي‌ بزرگ‌ و بالقوه‌اي‌را عطا مي‌كند. اما همان‌ گونه‌ كه‌ «چندلر» قبلاً اشاره‌ داشته‌ است‌، استراتژي‌ تنوع‌ در محصول‌ مشكلات‌متعددي‌ را در زمينه‌ هماهنگي‌ سازمانها پديد مي‌آورد بنابراين‌ وي‌ بر منبع‌ سومي‌ براي‌ مزيت‌ سازمانهاتأكيد مي‌كند: صرفه‌ حاصل‌ از هزينه‌هاي‌ داد و ستد و مبادله‌ كه‌ از سلسله‌ مراتب‌ كاراي‌ مديريتي‌ به‌ جاي‌بازار يا ساير اشكال‌ هماهنگي‌ نشات‌ مي‌گيرد. اهميت‌ صرفه‌هاي‌ ناشي‌ از مقياس‌، ميدان‌ و مبادله‌ باعث‌شد «چندلر» نتيجه‌ بگيرد كه‌ آمادگي‌ براي‌ سرمايه‌گذاري‌ سه‌ جانبه‌ در توليد، بازاريابي‌ و مديريت‌ است‌كه‌ بين‌ موفقيت‌ و شكست‌ در اين‌ گروه‌ از شركتهاي‌ بازرگاني‌ بين‌الملل‌ تفكيك‌ ايجاد مي‌كند. تركيب‌ بين‌تسهيلات‌ فيزيكي‌ و مهارتهاي‌ انساني‌ كه‌ از اين‌ روش‌ سرمايه‌گذاري‌ سه‌ جانبه‌ پديد مي‌آيد قابليتهاي‌سازماني‌ هر شركت‌ را تعيين‌ مي‌كند، قابليتهايي‌ كه‌ منشأ مزيتهاي‌ كمتر قابل‌ تقليدي‌ هستند و پويايي‌ لازم‌را براي‌ توسعه‌ استراتژيك‌ فراهم‌ مي‌كنند. سازمانهايي‌ كه‌ سرمايه‌گذاري‌ لازم‌ را در ابتدا در توليد،بازاريابي‌ و مديريت‌ انجام‌ داده‌اند، مزيت‌ اولين‌ پيشرو را كسب‌ كرده‌اند كه‌ براي‌ دنباله‌روها بسيار مشكل‌خواهد بود به‌ موقعيت‌ آنان‌ دست‌ يابند(Whittington 1996).

 

2) انسوف‌، هري‌ ايگور (1918 -)

2 ـ 1) چكيده‌

       متولد 12 دسامبر سال‌ 1918 در روسيه‌.

      فارغ‌ التحصيل‌ از دانشگاه‌ «براون‌» در ايسلند در مقطع‌ دكترا.

      دارندة‌ پستهاي‌ رده‌ عالي‌ در شركت‌ «راند» در كاليفرنيا(56 ـ 1948) و شركت‌ هواپيمايي‌ «لوك‌       هيد» در سالهاي‌ 63 ـ 1956.

      دريافت‌ درجه‌ استادي‌ در دانشگاه‌ «كارنگي‌ ملون‌» در پنسيلوانيا (8 ـ1963) و در دانشگاه‌       «واندربيلت‌» در تنسي‌ (76 ـ 1968).

      استاد در مؤسسه‌ اروپايي‌ مطالعات‌ پيشرفته‌ مديريت‌ (83 ـ 1976).

      سازمان‌ دهندة‌ يك‌ شبكه‌ اروپايي‌ از پژوهشگران‌ مديريت‌ استراتژيك‌ در سالهاي‌ ياد شده‌.

      از سال‌ 1983، استاد برجسته‌ مديريت‌ استراتژيك‌ در دانشگاه‌ بين‌المللي‌ ايالات‌ متحده‌، كالفرنيا.

 

2 ـ 2) آثار اصلي‌

       استراتژي‌ شركت‌

        مديريت‌ استراتژيك‌

        اشاعه‌ مديريت‌ استراتژيك‌

        استراتژي‌ جديد شركت‌

 

2 ـ 3) زندگي‌ نامه‌

     «انسوف‌» نويسنده‌اي‌ پركار و داراي‌ آثار متعددي‌ است‌ كه‌ تا سال‌ 1965 بيش‌ از 120 مقاله‌ منتشركرده‌ است‌. او در حال‌ حاضر روي‌ دو كتاب‌ جديد به‌ نامهاي‌ بهينه‌ سازي‌ سودآوري‌ در قرن‌ بيست‌ ويكم‌ و تئوري‌ مديريتي‌ بين‌ رشته‌اي‌ رفتار استراتژيك‌ بوسيله‌ سازمانهايي‌ كه‌ به‌ محيط‌ ارائه‌ خدمت‌مي‌كنند، كار مي‌نمايد.

«هري‌ ايگور انسوف‌» در سال‌ 1918 در روسيه‌ به‌ دنيا آمد و در 17 سالگي‌ و در حالي‌ كه‌ از زبان‌ انگليسي‌چيز زيادي‌ نمي‌دانست‌، به‌ اتفاق‌ پدر و مادرش‌ به‌ امريكا رفت‌ اما اين‌ موضوع‌ نتوانست‌ او را از كسب‌ رتبه‌اول‌ از همان‌ دوران‌ دبيرستان‌ باز دارد. او مدارك‌ كارشناسي‌ و كارشناسي‌ ارشد خود را با درجه‌ ممتاز ازمؤسسه‌ تكنولوژي‌ «استيونس‌» در نيوجرسي‌ و دكتراي‌ خود را از دانشگاه‌ «براون‌» دريافت‌ داشت‌.سپس‌ در سال‌ 1948 به‌ ادارة‌ مديريت‌ پروژة‌ شركت‌ «راند» در كاليفرنيا و در سال‌ 1956 به‌ شركت‌هواپيمايي‌ «لاك‌ هيد» پيوست‌. اولين‌ كار او در «لاك‌ هيد» تدوين‌ برنامه‌اي‌ براي‌ توانا ساختن‌ پيمانكارمعظم‌ در ايجاد تنوع‌ در فعاليتهاي‌ بود. تنوع‌، در آن‌ زمان‌ ايدة‌ جديدي‌ به‌ حساب‌ مي‌آمد كه‌ مفاهيم‌ ياراهنمايي‌ براي‌ چگونگي‌ انجام‌ آن‌ وجود نداشت‌. در نتيجه‌ «انسوف‌» و همكارانش‌ مفاهيم‌ اساسي‌ ومنطق‌ تحليل‌ استراتژيك‌ را طراحي‌ كردند. اولين‌ كتاب‌ وي‌ يعني‌ «استراتژي‌ شركت‌»، نتيجه‌ همين‌ كار بودكه‌ به‌ سرعت‌ به‌ موفقيت‌ و شهرت‌ جهاني‌ رسيد.

    در سال‌ 1968، «انسوف‌» به‌ جامعه‌ دانشگاهي‌ دانشگاه‌ «كارنگي‌ ملون‌» در پنسيلوانيا پيوست‌ و درسال‌ 1973 به‌ دانشگاه‌ «واندر بيلت‌» در ايالت‌ تنسي‌ امريكا عزيمت‌ كرد و در آنجا بنيانگذار و رئيس‌دانشكده‌ مديريت‌ گرديد. در همين‌ سال‌، كرسي‌ استادي‌ مؤسسه‌ اروپايي‌ مطالعات‌ پيشرفته‌ مديريت‌ رانيز پذيرفت‌ و در همين‌ پست‌، شبكه‌ اروپايي‌ پژوهشگران‌ مديريت‌ استراتژيك‌ را بنيان‌ نهاد. از سال‌1983 وي‌ بعنوان‌ استاد برجسته‌ در دانشگاه‌ بين‌المللي‌ ايالات‌ متحده‌ در كاليفرنيا به‌ كار اشتغال‌ داشته‌است‌. علاوه‌ بر اين‌ او بعنوان‌ مشاور در بسياري‌ از شركتهاي‌ متعبر و پيشرو مانند فيليپس‌، جنرال‌الكتريك‌، اي‌ بي‌ ام‌، گلف‌ اويل‌، جنرال‌ فودز، وسينگهاوس‌ و ... فعاليت‌ داشته‌ است‌.

    «السوف‌» به‌ دليل‌ شهرت‌ ناشي‌ از نقشي‌ كه‌ در نظريه‌ و تكنولوژي‌ بهينه‌ سازي‌ سودآوري‌ بلند مدت‌در سازمانهايي‌ كه‌ به‌ محيط‌ ارائه‌ خدمت‌ مي‌كنند، داشته‌ است‌ بعنوان‌ پدر مديريت‌ استراتژيك‌ ناميده‌مي‌شود. اين‌ سازمانها سازمانهايي‌ هستند كه‌ در عين‌ حالي‌ كه‌ به‌ كسب‌ و كار خويش‌ مي‌پردازند، به‌ محيط‌اجتماعي‌ / سياسي‌ خود نيز ارائه‌ خدمت‌ مي‌كنند و در مقابل‌، سازمانهايي‌ كه‌ خود ـ خدمت‌ صرف‌هستند، خيلي‌ زود خط‌ سير خود را گم‌ كرده‌ و افول‌ مي‌كنند. اولين‌ اثر مشهور «انسوف‌»، كتاب‌ استراتژي‌شركت‌ (1965) بود كه‌ در آن‌ يك‌ فرايند سيتماتيك‌ و منطقي‌ براي‌ فرمولنبدي‌ رفتار استراتژيك‌ شركت‌در آينده‌ ارائه‌ شده‌ بود.

    دومين‌ اثر مهم‌ «انسوف‌»، مديريت‌ استراتژيك‌ (1979) بود كه‌ در آن‌، برنامه‌ ريزي‌ استراتژيك‌ به‌ يك‌فرايند ميان‌ رشته‌اي‌ توسعه‌ يافته‌ بود كه‌ پويايي‌ رفتار فرد و گروه‌، فرايندهاي‌ سياسي‌ و فرهنگ‌ سازماني‌بعنوان‌ متغيرهاي‌ كليدي‌ كه‌ رفتار استرتژيك‌ و موفقيت‌ شركت‌ را تعيين‌ مي‌كنند، به‌ آن‌ اضافه‌ گرديده‌ بود.

آثار و تأثيرات‌ «انسوف‌» در چار چوب‌ مديريت‌ استراتژيك‌ را مي‌توان‌ به‌ اين‌ صورت‌ خلاصه‌ كرد:

1) او نظريه‌ مديريتي‌ جامع‌ ميان‌ رشته‌اي‌ رفتار استراتژيك‌ را براي‌ سازمانهايي‌ كه‌ به‌ محيط‌ خدمت‌مي‌كنند، ارائه‌ كرد.

2) در اين‌ نظريه‌، او يك‌ پارادايم‌ تئوريك‌ موفقيت‌ اقتصادي‌ استراتژيك‌ را مطرح‌ كرد كه‌ در آن‌ رفتارهاي‌گوناگون‌ موفق‌ شركتها را در سطوح‌ مختلف‌ تلاطم‌ محيطي‌ دسته‌بندي‌ كرد.

3) او در طول‌ سالهاي‌ 90 ـ 1983 با انجام‌ پژوهشهاي‌ تجربي‌ فراواني‌ در سراسر دنيا، اعتبار اين‌ پاراديم‌را به‌ اثبات‌ رساند.

4) او يك‌ چتر پاراديمي‌ ارائه‌ كرد كه‌ دامنه‌ اعتباري‌ بسياري‌ از فرمولهاي‌ موفقيت‌ استراتژيك‌ را كه‌بوسيله‌ پژوهشگران‌ ديگر ارائه‌ شده‌ بود، تعيين‌ كرد.

5) او با استفاده‌ از اين‌ پارادايم‌ بعنوان‌ يك‌ پايه‌، تكولوژي‌ جامع‌ مديريت‌ استراتژيك‌ را با عنوان‌«مديريت‌ استراتژيتك‌ زمان‌ واقعي‌» طراحي‌ و در عمل‌ آزمون‌ كرد. (Antoniou 1996).

 

3) مينتزبرگ‌، هنري‌ (1939 ـ)

3 ـ1) چكيده‌

       متولد 2 سپتامبر 1939 در «تورنتو».

      فارغ‌ التحصيل‌ مهندسي‌ مكانيك‌ از دانشگاه‌ «مك‌گيل‌» در سال‌ 1961، كارشناس‌ ارشد از كالج‌     «جورج‌ ويليامز» در سال‌ 1962 و دكترا از مدرسه‌ مديريت‌ «سلوان‌» در سال‌ 1968.

      دريافت‌ پست‌ تدريس‌ در دانشگاه‌ «مك‌ كينزي‌» در سال‌ 1972.

      برندة‌ جايزه‌ «مك‌گيل‌» براي‌ بهترين‌ مقاله‌ در «هاروارد بيزينس‌ ريويو» در سالهاي‌ 1975 و      1987.

      برگزيده‌ شده‌ بعنوان‌ «استاد برانفمن‌» در رشته‌ مديريت‌ در دانشگاه‌ «مك‌ گيل‌» در سال‌ 1978.

      رئيس‌ انجمن‌ مديريت‌ استراتژيك‌ در سالهاي‌ 9 ـ 1988.

 

3 ـ 2) آثار اصلي‌

       ماهيت‌ كار مديريت‌ (1973)

      مديريت‌ از ديدگاه‌ «منتيزبرگ‌»: درون‌ دنياي‌ عجيب‌ سازمانها (1989)

      فرايند استراتژي‌ (1991)

      ظهور و افول‌ برنامه‌ ريزي‌ استراتژيك‌ (1994)

 

3 ـ 3) زندگي‌ نامه‌

     «مينتزبرگ‌» اولين‌ دانشمند در حوزة‌ مطالعات‌ مديريت‌ بود كه‌ به‌ عضويت‌ انجمن‌ سلطنتي‌ كانادادرآمد و موقعيت‌ استثنايي‌ انتشار چهار مقاله‌ در نشريه‌ «هاروارد بيزينس‌ ريويو» تا سال‌ 1975 و دو باردريافت‌ جايزه‌ «مك‌ كينزي‌» را به‌ دست‌ آورد. شايد اين‌ مورد منحصر به‌ وي‌ باشد كه‌ از ميان‌ هزاران‌استراتژيست‌، در سال‌ 1989 به‌ رهبري‌ انجمن‌ مديريت‌ استراتژيك‌ برگزيده‌ شد و پس‌ از آن‌ مفهوم‌ افول‌برنامه‌ ريزي‌ استراتژيك‌ را مطرح‌ ساخت‌.

    «هنري‌ مينتزبرگ‌» با مطالعه‌ آنچه‌ مديران‌ واقعاً به‌ انجام‌ مي‌رسانند، دريافت‌ كه‌ در سازمانها «تسلط‌ وكنترل‌» كمتر از عكس‌العملهاي‌ موقت‌ و برنامه‌ ريزي‌ نشده‌ و انطباق‌ با تغييرات‌ مشاهده‌ مي‌شود. از نظروي‌ استراتژي‌ مي‌تواند از تجربه‌هاي‌ عملي‌ افرادي‌ كه‌ در خطوط‌ مقدم‌ سازمان‌ فعاليت‌ دارند ناشي‌ شودو ابداً برنامه‌ ريزي‌ شده‌ نباشد.

    سابقه‌ شخصي‌ «مينتزبرگ‌» به‌ طرق‌ گوناگون‌، ديدگاههاي‌ متفاوت‌ وي‌ را دربارة‌ استراتژي‌ نشان‌مي‌دهد. تحصيلات‌ اوليه‌ وي‌ خلاف‌ معمول‌ نبود ولي‌ اگر چه‌ در ابتدا در رشته‌ مهندسي‌ تحصيل‌ كرد امابه‌ اين‌ رشته‌ بخصوص‌ وفادار نماند. اولين‌ شغل‌ «مينتزبرگ‌» در حوزة‌ پژوهش‌ عملياتي‌ و در راه‌ آهن‌كانادايي‌ اقيانوسيه‌ بود. اين‌ شغل‌ به‌ وي‌ ديد جالبي‌ از يك‌ سيستم‌ در حالت‌ كلي‌ آن‌ داد اما دو سال‌براي‌ ارضاي‌ كنجكاوي‌ او كافي‌ بود. نگرش‌ وي‌ بعدها در صفحه‌ تقديم‌ نامه‌ كتاب‌ «مديريت‌ از ديدگاه‌مينتزبرگ‌» بدين‌ شكل‌ جمع‌ بندي‌ شد: تقديم‌ به‌ آنان‌ كه‌ زندگي‌ عمومي‌ ما را صرف‌ كار در سازمانها وزندگي‌ خصوصي‌ ما را صرف‌ گريز از آنها مي‌كنند. او ابتدا تقاضاي‌ استخدام‌ خود را به‌ موسسه‌ تكنولوژي‌ماساچوست‌ ارائه‌ كرد و عليرغم‌ اينكه‌ فكر مي‌كرد پذيرفته‌ نمي‌شود، مورد قبول‌ واقع‌ شد. سپس‌بعنوان‌ نامزد دكترا در گروه‌ خط‌ مشي‌ بازرگاني‌ كه‌ عملاً وجود نداشت‌، مطرح‌ شد در حالي‌ كه‌ استادي‌براي‌ پذيرش‌ راهنمايي‌ وي‌ نبود. به‌ اين‌ ترتيب‌ «مينتزبرگ‌» از ميان‌ فرصتهاي‌ برنامه‌ ريزي‌ نشده‌ و تركيبي‌غني‌ از انسانهاي‌ غير معمول‌ در موضوعات‌ جديد ظهور كرد. همانگونه‌ كه‌ در مقدمه‌ مقاله‌اي‌ در سال‌1989 نوشته‌ بود: در انجيل‌، پديد آمدن‌ انسان‌ بصورت‌ يك‌ برنامه‌ هوشيارانه‌ و در چار چوب‌ يك‌استراتژي‌ جامع‌ بيان‌ شده‌ است‌ اما نظريه‌ داروين‌ اين‌ برخلاف‌ انجيل‌ چنين‌ بيان‌ مي‌كند كه‌ چنين‌ طرح‌جامعي‌ براي‌ آفرينش‌ انسان‌ وجود نداشته‌ است‌ بلكه‌ اين‌ نيروهاي‌ محيط‌ بوده‌اند كه‌ بتدريج‌ تكامل‌انسان‌ را شكل‌ داده‌اند. (Hampden - Turner 1996).

 

4) پورتر، ميكاييل‌ (1947 ـ )

4 ـ 1) چكيده‌

       متولد 32 مي‌ 1947 در «ميشيگان‌».

      فارغ‌ التحصيل‌ كارشناسي‌ از دانشگاه‌ «بي‌ اسي‌ ايي‌ پرينستون‌» در سال‌ 1969، كارشناسي‌ ارشد       و دكترا از دانشگاه‌ هاروارد به‌ ترتيب‌ در سالهاي‌ 1971 و 1973.

      همكاري‌ با دانشگاه‌ هاروارد از سال‌ 1973 و دريافت‌ درجه‌ استادي‌ كامل‌ در سال‌ 1981.

      عضو كميسيون‌ رقابت‌ صنعتي‌ رياست‌ جمهوري‌ امريكا در سالهاي‌ 5 ـ 1983.

 

4 ـ 2) آثار اصلي‌

       استراتژي‌ رقابتي‌: روشهايي‌ براي‌ تحليل‌ صنايع‌ و رقبا (1980)

      مزيت‌ رقابتي‌: خلق‌ و نگهداري‌ عملكرد بالا (1985)

      رقابت‌ در صنايع‌ جهاني‌ (1986)

      مزيت‌ رقابتي‌ ملتها (1990)

 

4 ـ 3) زندگي‌ نامه‌

     هدف‌ اصلي‌ «ميكاييل‌ پورتر» ايجاد ارتباط‌ بين‌ دو حوزة‌ استراتژي‌ بازرگاني‌ و اقتصاد خرد كاربردي‌ كه‌قبل‌ از او بعنوان‌ دو حوزة‌ مستقل‌ شناخته‌ مي‌شوند و ساخت‌ مجموعه‌اي‌ از مدلها و ابزار تحليل‌ بود.كتاب‌ استراتژي‌ رقابتي‌ وي‌ در نگرش‌ به‌ استراتژي‌ بازرگاني‌ تحولي‌ ايجاد كرد. وي‌ در كتاب‌ مزيت‌ رقابتي‌تفكر خود را از تحليل‌ رقابت‌ به‌ ايجاد مزيت‌ خلاق‌ تغيير داد. در سالهاي‌ اخير «پورتر» كانون‌ توجه‌ خود رابر كاربردهاي‌ جهاني‌ اصول‌ استراتژيك‌ خويش‌ شامل‌ ماهيت‌ رقابت‌ جهاني‌ و عوامل‌ ملي‌ مؤثر بر قدرت‌رقابتي‌ قرار داده‌ است‌.

    ميكاييل‌ پورتر بعنوان‌ يكي‌ از موثرترين‌ نويسندگان‌ در حوزة‌ استراتژي‌ بازرگاني‌ به‌ شمار مي‌رود كه‌ باوسعت‌ به‌ تشريح‌ مسير اصلي‌ تفكر جاري‌ در حوزة‌ استراتژي‌ و رقابت‌ به‌ ويژه‌ در زمينه‌ جهاني‌ پرداخته‌است‌. كتابهاي‌ وي‌ دربارة‌ استراتژي‌ رقابتي‌ و مزيت‌ رقابتي‌ در اقصي‌ نقاط‌ جهان‌ خوانده‌ و بحث‌ شده‌اندو حداقل‌ در غرب‌، هيچ‌ دانشجوي‌ تحصيلات‌ تكميلي‌ اي‌ نيست‌ كه‌ دو مدل‌ تحليل‌ مشهور او يعني‌ مدل‌«پنج‌ نيرو» و مدل‌ «زنجيرة‌ ارزش‌» را مطالعه‌ نكرده‌ باشد. با استفاده‌ از همين‌ دو مدل‌ بود كه‌ «پورتر» به‌تحليل‌ عوامل‌ رقابت‌، نيروهاي‌ جهاني‌ تأثيرگذار بر رقابت‌ و راهها و ابزار كسب‌ اطمينان‌ از موفقيت‌ دررقابت‌ در بلند مدت‌ پرداخت‌.

    «ميكاييل‌ پورتر» كه‌ فرزند يك‌ افسر ارتش‌ بود، خود يك‌ استاد برجسته‌ دانشگاه‌ به‌ شمار مي‌رود. وي‌در تمامي‌ مقاطع‌ تحصيل‌ بعنوان‌ فارغ‌ التحصيل‌ ممتاز شناخته‌ شده‌ و جايزه‌ دريافت‌ كرده‌ است‌ و در سن‌34 سالگي‌ به‌ درجه‌ استادي‌ كامل‌ رسيده‌ و تاكنون‌ در دانشگاه‌ هاروارد اشتغال‌ داشته‌ است‌ و مطالعاتش‌بيشتر بر رقابت‌ و عناصر و عوامل‌ تعيين‌ كنندة‌ آن‌ تمركز داشته‌ است‌.

    «پورتر» در كتاب‌ «استراتژي‌ رقابتي‌» تحولي‌ در نگرش‌ به‌ استراتژي‌ بازرگاني‌ پديد آورد. اين‌ تحول‌ باكاربرد اصول‌ اقتصاد خرد در استراتژي‌ پديد آمد. اولين‌ مرحله‌، نگاه‌ به‌ استراتژي‌ بعنوان‌ اصلي‌ بود كه‌ نه‌فقط‌ براي‌ شركت‌ بلكه‌ براي‌ كل‌ يك‌ بخش‌ صنعت‌ كاربرد دارد. تحليل‌ نيازهاي‌ استراتژيك‌ بخشهاي‌صنعت‌، «پورتر» را به‌ ارائه‌ اولين‌ مدل‌ از مجموعه‌ مدلهاي‌ موفق‌ خود يعني‌ مدل‌ «پنج‌ نيرو» ترغيب‌ نمود.

    دومين‌ مدل‌ ارائه‌ شده‌ توسط‌ «پورتر» به‌ استراتژيهاي‌ عام‌ مربوط‌ مي‌شد. از نظر وي‌، شركتها تنها چهارگزينه‌ استراتژيك‌ اصلي‌ براي‌ دنبال‌ كردن‌ پيش‌ رو دارند كه‌ براي‌ انتخاب‌ يكي‌ از آنها بايد دو انتخاب‌ راصورت‌ دهند: وسعت‌ بازار (بازاري‌ وسيع‌ يا محدود) و مزيت‌ رقابتي‌ (هزينه‌ يا تنوع‌). انجام‌ اين‌ انتخابهابه‌ يكي‌ از گزينه‌هاي‌ رهبري‌ هزينه‌، تنوع‌، تمركز بر هزينه‌ و تمركز بر تنوع‌ بعنوان‌ استراتژي‌ منتخب‌شركت‌ منجر خواهد شد.

    در نهايت‌، «پورتر» مفهوم‌ زنجيرة‌ ارزش‌ را مطرح‌ ساخت‌. در اصل‌، زنجيرة‌ ارزش‌، فعاليتهايي‌ را كه‌بوسيله‌ يك‌ شركت‌ انجام‌ مي‌شوند تا ارزش‌ افزوده‌ براي‌ محصول‌ ايجاد شود، نشان‌ مي‌دهد. اين‌ فعاليتهابه‌ دو دسته‌ فعاليتهاي‌ اصلي‌ و پشتيباني‌ تقسيم‌ مي‌شوند. فعاليتهاي‌ اصلي‌، فعاليتهايي‌ هستند كه‌ با توليدمحصول‌ و تحويل‌ آن‌ به‌ مشتري‌ ارتباط‌ دارند و فعاليتهاي‌ فرعي‌، فعاليتهايي‌ هستند كه‌ ارزش‌ را بصورت‌مستقيم‌ اضافه‌ مي‌كنند مانند توسعه‌ تكنولوژي‌، يا به‌ شركت‌ اين‌ فرصت‌ را مي‌دهند كه‌ با كارايي‌ بيشتري‌كار كند مانند روشهاي‌ جديد انجام‌ كار. به‌ زعم‌ «پورتر»، زنجيرة‌ ارزش‌ از آن‌ جهت‌ مهم‌ است‌ كه‌ نشان‌مي‌دهد يك‌ سازمان‌ چيزي‌ فراتر از فقط‌ جمع‌ فعاليتهايش‌ است‌ و در آن‌، همة‌ فعاليتها به‌ هم‌ پيوسته‌اند وانجام‌ هر فعاليت‌ بايد با ارزيابي‌ همه‌ جانبه‌ فعاليتهاي‌ سازمان‌ و ارتباط‌ آنها صورت‌ گيرد. (Witzel 1996).

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/09/10ساعت 0:4  توسط محمد حسن ملکی  | 

 

هنري مينتزبرگ در سال 1939 در كانادا متولد شد. مدرك كارشناسي مهندسي مكانيك را از دانشگاه مك گيل و كارشناسي ارشد و دكتراي مديريت را از دانشگاهMIT اخذ كرد و اكنون بيش از سه دهه است كه در دانشكده مديريت دانشگاه مك گيل كانادا مشغول به كار است. مينتزبرگ بيش از 14 كتاب و 140 مقاله منتشر كرده است. نوشته هاي او عمدتا در زمينه سبكهاي مديريتي، راهبرد و تئوري‌هاي سازماني است. او را قهرمان راهبرد خلاق لقب داده اند و برخي نشريات او را جزو 10 متفكر برتر مديريت در جهان شناخته اند. نظريه نقشهاي مديريتي او رواج عام يافته است. او براين باور است كه طبيعت كار مديريت خيلي ساختاريافته و قابل پيش بيني و تنظيم نيست. مديران در شرايط پيش بيني نشده بيشتر براساس بصيرت شخصي تصميم مي‌گيرند تا تجزيه و تحليل اطلاعات. بنابراين مينتزبرگ بيشتر بر خلاقيت و الگوسازي تاكيد مي كند و بر وجه هنري مديريت بيشتر اصرار مي ورزد تا وجه علمي آن. به تعبير او دانشي كه مديران در محيط كار خود به دست مي آورند از مهارتهاي عمومي مديريت باارزش‌تر است.
مينتزبرگ را مي توان شناخته شده ترين منتقد برنامه هاي آموزش مديريت به سبك سنتي و آنچه فرهنگMBA ناميده مي شود، دانست. انتقاد عمده او به تفاوت بين آموزش مهارتهاي فني و توسعه تجارب مديريتي بر مي گردد. به نظر او به جاي در اختيار گرفتن جوانان بي تجربه در امر مديريت و تعليم دادن مهارتهاي فني تحت عنوان آموزش مديريت به آنان، بايد مديران با سابقه كار عملي و داراي تجربه هاي مديريتي را به اين دوره ها آورد و الگوها و تئوري هاي فكري جذاب و جالب را به تجربه هاي آنان افزود و در قالب استفاده مفيد و هدفمند و خلاق از آن دستاوردها به توسعه دانش مديريتي و تجربه مديريتي نايل شد.
مينتزبرگ راهبرد را نه صرفا يك برنامه با نگاه رو به جلو مي داند بلكه به راهبرد به عنوان يك الگو مي نگرد كه به رفتار گذشته نيز نظر دارد. او اساسا براين معنا تكيه مي كند كه راهبرد يعني ديدن و براي ديدن وجوه شش گانه ديدن جلو و عقب، بالا و پايين و چب و راست را قائل مي‌شود و تاكيد مي كند كه ديدن كامل عبارت است از در نظر گرفتن تمامي اين نوع ديدنها. تدوين راهبرد در مبناي فكري او كمتر از درون يك فرايند رسمي قابل استخراج است. او معتقد است راهبرد عمدتا از درون تعاملات و فرايندهاي گوناگون بيرون مي آيد و بدين جهت همواره در حال تكوين است. مينتزبرگ چنين راهبردي را راهبرد چترگونه مي نامد كه طرح كلي آن از پيش سنجيده و طراحي شده است اما جزئيات آن در حين عمل شكل مي گيرد و تكامل مي يابد.
مينتزبرگ در كتاب سفر راهبرد، جنبه هاي مختلف تدوين راهبرد را بر مي شمارد و از توجه صرف به يك جنبه خاص برحذر مي‌دارد و با يادآوري داستان فيل و درك مردم در تاريكي از آن عنوان مي كند كه تدوين راهبرد صرفا باتوجه به يك جنبه از فرايند آن تحقق نمي يابد و مستلزم توجه و درك تماميت موضوع راهبرد است.

- پيكربندي سازماني را شما به شش مدل تقسيم كرده ايد. اين شش مدل كدام است؟
- سازمانهاي كارآفرين و پيشگام، سازمانهاي ديوانسالار يا ماشيني، سازمانهاي حرفه‌گرا، سازمانهاي متنوع و بخش گرا، سازمانهاي نوآور و تخصص گرا و سازمانهاي ماموريت مدار و رسالت گرا. البته شايد بتوان گفت نوعي سازمانهاي سياسي نيز وجود دارند كه فاقد هرگونه مكانيسم واقعي هماهنگي در سازمان هستند.
- بخشهاي اصلي در يك سازمان كدام است؟
- پنج بخش اصلي را مي توان براي يك سازمان برشمرد: راس هرم راهبردي يا مديريت ارشد، مديريت يا خط مياني، هسته و فرايندهاي عملياتي، ستاد پشتيباني يا پشتيبانان و ايدئولوژي يا باورها، سنتها، هنجارها، ارزشها و فرهنگها.
- هماهنگي در سازمان بين بخشهاي مختلف به چه صورت انجام مي شود؟
- براساس چارچوب پيكربنديهاي سازمان، شش مكانيسم اصلي هماهنگي در سازمان وجود دارد. اول سرپرستي يا نظارت مستقيم كه معمولا براي سازمانهاي كارآفرين به كار مي رود. در اينجا وظيفه هماهنگي كارهاي ديگران به يك نفر واگذار مي شود كه از راه صدور دستور و نظارت بر عمليات اين وظيفه را انجام مي‌دهد. دوم استانداردكردن كار است كه معمولا براي سازمانهاي ماشيني مورد استفاده قرار مي گيرد. فــــرايندهاي كار زماني استاندارد مي شود كه محتواي كار نمايان و روشن باشد. سوم استــانداردكردن مهارتها كه براي سازمانهاي حرفه اي به كار مي‌رود. مهارتهاي شغل زماني استاندارد مي‌شود كه آموزش مورد نياز براي انجام كار روشن باشد. چهارم استانداردكردن خروجي و بازده كار است كه در سازمانهاي متنوع اعمال مي شود. بازده كار زماني استاندارد مي شود كه بهره هاي كار براي محصول يا خدمات مشخص باشد. پنجم تنظيم تعاملي و سازگاري روياروي است كه در سازمانهاي نوآور استفاده مي‌شود. در اين مكانيسم هماهنگي كارها از طريق ارتباطات غيررسمي تامين مي شود.
ششم استانداردكردن هنجارهاست كه معمولا در سازمانهاي ماموريت مدار مورد استفاده است.
- ساختار سازماني داراي چه تقسيم بنديها و انواعي است؟
- ساختار ساده كه بر بنيان سرپرستي مستقيم استوار است. ساختار ديوانسالاري ماشيني كه بر مبناي استانداردكردن فرايند كار شكل مي گيرد و ستاد تخصصي نقش كليدي را در آن دارد. ديوانسالاري حرفه اي كه بر بنيان مهارتها شكل مي گيرد و نقش اساسي در آن با هسته عملياتي است. ساختار مبتني بر بازده كه براساس محصول يا خدمت استوار است و نقش اصلي در آن با خط مياني است. و بالاخره ساختار اقتضائي كه بر پايه سازگاري روياروي استوار است و بنيان آن ستاد پشتيباني و گاه هسته عملياتي است.
- ساختار سازماني چه ويژگيهايي بايد داشته باشد؟
- اصولا هر فعاليت سامان يافته انساني نيازمند دو شرط پايه اي و در همان حال ناسازگار با يكديگر است: تقسيم كار ميان وظيفه هاي گوناگون و هماهنگ كردن اين وظيفه ها به گونه اي كه امكان انجام كار را فراهم كند. ساختار يك سازمان را مي توان مجموعه راههايي دانست كه طي آن، فعاليتهاي سازمان به وظيفه هاي شناخته شده تقسيم و ميان اين وظيفه ها هماهنگي تامين مي شود. اجزاي ساختار بايد به‌گونه‌اي برگزيده شود كه ضمن حفظ سازگاري داخلي با شرايط سازمان يعني اندازه و پيشينه، محيط فعاليت، نظام مورد بهره گيري و مانند آن نيز سازگار باشد.
- به نظر مي رسد مطمئن ترين دستاويز براي هماهنگ سازي تصميمات در سازمان، تمركز است. اما چرا سازمانها به عدم تمركز روي مي آورند؟
- دليل ساده آن اين است كه فهم همه مسائل واخذ همه تصميمها در يك مركز يا يك مغز شدني نيست.
- نسبت ساختار رسمي و غيررسمي كدام است؟
- ساختار رسمي و غيررسمي به هم آميخته شده اند و در بيشتر جاها جداسازي آنها امكان پذير نيست. ساختار رسمي را در سازمانها مي توان به راههاي جنگلي كه براثر رفت و آمد هموار شده است همانند كرد.
- برنامه ريزي چيست و چرا سازمانها بايد برنامه داشته باشند؟
- برنامه ريزي تفكر درباره آينده، كنترل آينده، تصميم گيري يكپارچه و روش رسمي تهيه يك نتيجه روشن است. سازمانها بايد برنامه داشته باشند تا بتوانند فعاليتهاي خود را هماهنگ كنند، مطمئن شوند كه آينده را ديده اند و آن را در كنترل دارند و عقلايي عمل مي كنند.
- ارتباط و نسبت بين برنامه و برنامه‌ريزي چيست؟
- يك سازمان مي تواند بدون اينكه درگير رويه رسمي برنامه ريزي باشد براي آينده خود برنامه داشته باشد. از سوي ديگر، يك سازمان امكان دارد درگير رويه رسمي برنامه ريزي باشد بدون اينكه برنامه داشته باشد و به آينده توجه كند.
- آيا مقوله تدوين راهبرد نيز يك فرايند برنامه ريزي است؟
- همانگونه كه اشاره كردم، برنامه ريزي يك رويه رسمي براي دستيابي به يك نتيجه روشن در قالب يك سيستم يكپارچه تصميم گيري است. سه جز اين رويه عبارت است از عقلايي بودن، شفاف بودن و تجزيه و تحليل كردن. برنامه ها، از جمله برنامه هاي راهبردي، محصول برنامه ريزي هستند و پس از تجزيه شدن به راهبردها، برنامه ها، بودجه ها و اهداف، بايد به‌روشني عنوان بندي و تفكيك شوند. البته خيلي از افراد فكر مي كنند راهبرد عبارت است از يك طرح، در حالي كه عملا راهبرد به صورت يك الگو ظاهر مي شود كه پاسخهاي از پيش تعيين شده را با پاسخهاي مربوط به تغييرات محيطي را درهم مي آميزد.
- آيا براي راهبرد مي توان يك تعريف مشخص ارائه كرد؟

- معمولا در كتابها، راهبرد را چنين تعريف كرده اند: برنامه هاي مديريت ارشد براي دستيابي به نتايج در راستاي ماموريت و اهداف سازمان. البته من چنين تعريف ساده‌اي را پيشنهاد نمي كنم. من معتقدم راهبرد را مي توان از جنبه هاي مختلف تعريف كرد، چون ممكن است يك تعريف ساده از راهبرد وجود نداشته باشد. گاه گفته مي شود راهبرد يك برنامه است، يك جهت است، يك راهنماست، يا مجموعه عملياتي در آينده است، يا يك مسير است از اينجا به آنجا. من معتقدم راهبرد يك الگوست كه رفتار آن در طول زمان ثابت مي ماند.
- تفاوت راهبرد به عنوان يك برنامه با راهبرد به عنوان يك الگو در چيست؟
- راهبرد به عنوان يك برنامه، نگاه رو به جلو است. راهبرد به عنوان يك الگو، نگاه به رفتار گذشته است. البته به نظر مي رسد هردو تعريف و نگاه ارزشمند باشد زيرا سازمانها براي آينده خود طرح مي ريزند و نيز الگوها را از گذشته خود استخراج مي‌كنند. تقريبا همه موافق هستند كه تفكر راهبردي به معناي ديدن پيش رو است، اما شما نمي توانيد پيش رو را ببينيد مگر آنكه بتوانيد پشت سر را نيز ببينيد، زيرا هر چشم‌انداز خوبي از آينده ريشه در درك و فهم گذشته دارد.
- شما براين معنا بسيار تاكيد داريد كه راهبرد يعني «ديدن». اما اين ديدن صرفا به دو جنبه اي كه اشاره كرديد يعني ديدن جلو و پشت محدود نمي شود و تا شش نوع ديدن را براي يك متفكر راهبردي لازم مي‌شماريد. بقيه موارد كدام است؟
- ديدن از بالا و ديدن از پايين. بسياري از مردم فكر مي كنند تفكر راهبردي ديدن از بالاست مثل هلي كوپتر كه مي تواند «تصوير بزرگ» را ببيند و جنگل را از درختان تشخيص دهد. اما آيا فقط از بالا مي توان يك تصوير بزرگ داشت. يك جنگل از بالا شبيه به يك سفره سبزرنگ ديده مي شود.
كسي مي تواند جنگل را بفهمد كه در آن قدم زده باشد. جنگلباناني كه فرضا فقط در هلي كوپتر اقامت داشته باشند بيشتر از تدوين كنندگان راهبرد كه صرفا در دفاترشان نشسته اند دركي ندارند. ديدن از بالا بايد توسط ديدن از پايين پشتيباني شود. موضوع ديگر در تفكر راهبردي، تفكر جانبي يعني توانايي ديدن از كنار و نيز ديدن ماوراء است. ديدن ماوراء با ديدن پيش رو فرق مي كند. ديدن پيش رو آينده‌اي را تصوير مي كند كه چارچوب آن از وقايع گذشته گرفته شده است اما ديدن ماورا، آينده اي را مي سازد كه قبلا وجود نداشته است. ديدن كامل و همه جانبه عبارت است از در نظر گرفتن تمامي اين نوع ديدنها.
- علاوه بر راهبرد به عنوان يك طرح يا يك الگو، راهبرد چه جنبه هاي ديگري مي تواند داشته باشد؟
- راهبرد به عنوان يك موقعيت و راهبرد به عنوان يك دورنما. راهبرد به عنوان يك موقعيت عبارت است از چگونگي حضور يك محصول خاص در يك بازار خاص و راهبرد به عنوان يك دورنما عبارت است از نظر كلي و همه جانبه. در حالت اول، راهبرد به پايين نگاه مي كند، يعني به بازاري كه محصول در آن، احتياجات مشتري را پاسخ مي گويد. اما در حالت دوم، راهبرد به درون مي نگرد، به درون سازمان و به ويژه به درون فكرهاي تدوين كنندگان راهبرد. همچنين به بالا مي نگرد، يعني به چشم انداز كلي سازمان. ما به هردو جنبه نياز داريم.
- شما از راهبرد پنج تعريف به دست داده ايد كه بهP5 معروف است. جنبه پنجم در تعريف راهبرد كدام است؟
- راهبرد عبارت است از يك تمهيد و چاره‌انديشي، يك مانور ويژه كه هدف آن به كرسي نشاندن زرنگي و برتري نسبت به رقيب است.
- آيا مي توان گفت براساس اين تعاريف، راهبردهاي متفاوتي نيز پديد مي آيد؟
- همين طور است. مي توان راهبرد به عنوان يك برنامه، يعني نگاه رو به جلو را راهبرد «مورد نظر»(INTENDED) ناميد و راهبرد به عنوان يك الگو، يعني نگاه به رفتار گذشته را راهبرد «تحقق يافته»(REALIZED) نام گذاشت.
- آيا راهبرد مي تواند از دل يك فرايند رسمي بيرون آيد؟
- البته مي توان از درون يك فرايند تصميم‌گيري و انجام مرحله به مرحله كارها به يك راهبرد رسيد. من آن را راهبرد «سنجيده» (DELIBERATE) مي نامم. اما به نظر مي رسد، راهبرد عمدتا از دل تعاملات و تصميمات و انواع فرايندهاي مختلف بيرون بيايد، نه يك فرايند رسمي كه مثلاٌ صبح جلسه اي در مورد نقاط قوت و ضعف سازمان وجود داشته باشد و بعدازظهر جلسه اي در مورد تهديدها و فرصتهاي محيطي- اين راهبرد را من راهبرد «در حال تكوين»(EMERGENT) مي نامم. همانگونه كه بين تئوري داروين و انجيل اختلاف است.
برخي ماهيت سازمان را مناسب برنامه طراحي شده متعالي مي دانند و عده اي معتقدند شكل گيري و تكامل راهبرد سازماني بيشتر تحت تاثير عوامل محيطي است.
- شما كدام يك را مي پسنديد؟
- راهبرد بايد شكل بگيرد تا تعين يابد. من اين را راهبرد «چترگونه» (UMBRELLA) مي نامم، بدين معنا كه طرح كلي سنجيده شده است در حالي كه جزئيات مي تواند تكامل يابد و شكل گيرد. بنابراين، لزوما راهبرد در حال تكوين بد و راهبرد سنجيده خوب نيست. راهبرد موثر اين راهها را با هم در مي آميزد به گونه اي كه هم توانايي پيش بيني وجود داشته باشد و هم توانايي مقابله با حوادث پيش بيني نشده.
- در كتاب «سفر راهبرد» شما جنبه هاي مختلف تدوين راهبرد را تحت عنوان 10مكتب و مدرسه برشمرده ايد. اين اجزاء 10 گانه كدام است؟
1 – طراحي كه در آن تدوين راهبرد به عنوان يك فرايند مفهوم سازي مطرح است:
2 – برنامه ريزي كه در آن تدوين راهبرد به عنوان يك فرايند رسمي مطرح است؛
3 – موقعيت يابي كه در آن تدوين راهبرد به عنوان يك فرايند تجزيه وتحليل مطرح است؛
4 – كارآفريني كه در آن تدوين راهبرد به عنوان يك فرايند دورانديشي مطرح است؛
5 - شناخت كه در آن تدوين راهبرد به عنوان يك فرايند فكري مطرح است؛
6 - يادگيري كه در آن تدوين راهبرد به عنوان يك فرايند در حال تكوين مطرح است؛
7 - قدرت كه در آن تدوين راهبرد به‌عنوان يك فرايند گفت وگو مطرح است؛
8 - فرهنگ كه در آن تدوين راهبرد به‌عنوان يك فرايند گروهي مطرح است؛
9- محيط كه در آن تدوين راهبرد به‌عنوان يك فرايند واكنشي مطرح است؛
10- پيكربندي كه در آن تدوين راهبرد به‌عنوان يك فرايند دگرگوني مطرح است؛
- وضعيت كنوني اين مكتبهــــا و مدارس و جنبه ها چگونه است؟
- اين مكتبها در مراحل مختلف توسعه مديريت راهبردي پديد آمده اند. برخي از آنها قبلا به اوج رسيده و نابود شده اند. برخي نيز در حال توسعه هستند و بعضي به سختي باقي مانده اند اما جايگاه خود را از دست داده اند. مكتب اول يعني طراحي در دهه 1960 ارائه شد. مكتب دوم يعني برنامه ريزي نيز در آن دهه ارائه و در دهه 70 عملي گرديد. اين مكتب، چشم انداز را فرموله مي كند و تدوين راهبرد را به عنوان يك فرايند سيستمي برنامه ريزي رسمي مي‌بيند. اين موقعيت، توسط مكتب سوم در دهه 80 جابه جا شد و تاكيد بر فرايند تدوين راهبرد جاي خود را به محتواي راهبرد داد. مكتب موقعيت يابي نيز برانتخاب موقعيتهاي راهبردي در بازارهاي اقتصادي تاكيد و تمركز دارد. مكتب كارآفريني را فرايند خلق چشم انداز به‌وسيله رهبر بزرگ توصيف كرده اند. مكتب شناخت نيز از آن رو ايجاد شد تا پيام روانشناسي شناخت نيز به حوزه فكر تدوين كنندگان راهبرد وارد شود. اما چهار مكتب بعدي يعني يادگيري، قدرت، فرهنگ و محيط سعي در گسترش فرايند تدوين راهبرد به خارج از حوزه خود و فرديت داشتند. در مكتب يادگيري، جهان بسيار پيچيده است و لذا نمي توان يكباره چشم اندازها يا طرحهاي روشني داشت بلكه بايد به تناسب موقعيت و شرايط سازمان، قدم به قدم حركت كرد و ياد گرفت. به همين شكل مكتب قدرت مطرح شد كه در آن فرايند تدوين راهبرد به عنوان يك گفت وگو پيش مي رود و تقابل گروهها در يك سازمان و يا خود سازمان با محيط بيروني ديده مي شود، برعكس اين موضوع در مكتب فرهنگ مطرح شد كه بر همكاري و مشاركت اعضا سازمان تاكيد داشت. مكتب محيطي براين باور بود كه تدوين راهبرد يك فرايند واكنشي است كه بايد فعل و انفعالات را نه فقط در درون سازمان بلكه با بيرون نيز ديد و فشارهاي وارد بر سازمان را درك كرد.
آيا مي توانيد يك تقسيم بندي كلي از اين مكتبها ارائه دهيد؟
- سه مكتب اول طبيعت و ماهيت ارتباطي دارند، يعني بيش از آنكه به دنبال اين باشند كه راهبرد چگونه شكل مي گيرد، براين موضوع تمركز دارند كه راهبردها چگونه فرموله مي شوند. شش مكتب بعد جنبه‌هاي ويژه فرايند تدوين راهبرد را مورد نظر قرار مي دهند و بيشتر از آنكه به تشريح رفتار ايده ال راهبردي بپردازند به چگونگي عمل كردن و تاثيرگذاري راهبرد توجه دارند. مكتب آخر يعني پيكربندي نيز مي توان گفت حقيقتا تركيبي از بقيه است. افراد در اين مكتب به دنبال آن هستند كه كل نگر و يكپارچه گرا باشند و همه اجزا را با هم ببينند.
- اين مكتبها چگونه بر تعاريف پنج گانه اي (p5)كه از راهبرد ارائه داديد قابل تطبيق است؟
- جنبه طرح در راهبرد با مكتب برنامه‌ريزي منطبق است و جنبه الگو با مكتب يادگيري، جنبه موقعيت با مكتب موقعيت يابي، جنبه دورنما با مدرسه كارآفريني و بالاخره جنبه تمهيد با مكتب قدرت.
- شما در برخي كتابهايتان به داستان مردم نابينا و درك آنها از فيل استناد كرده ايد (داستاني كه مولوي در دفتر اول مثنوي آورده است). چه نتيجه اي مي خواسته ايد از آن بگيريد؟
- ما مردم نابينا هستيم و تدوين راهبرد، فيل ماست. از آنجا كه هيچ يك از آن مردم چشم انداز ديدن كل حيوان را نداشتند، هريك بخشي را مي ديدند و بخش ديگر را ناديده مي گرفتند. مسلم است به صرف جمع كردن اجزاء فيل، درك حقيقي از فيل به دست نمي آيد. يك فيل چيزي بيش از آن و فراتر از آن است، گرچه براي فهم جامع نياز به فهم اجزاء نيز داريم. يك فيل يك خرطوم نيست. اما مطمئنا يك خرطوم دارد و مشكل است كه تماميت فيل را بدون ارجاع آن به خرطوم به دست آورد. در مباحث تدوين راهبرد نيز، ما مانند آن مردم نابينا، گاه تنها يك جنبه از فرايند تدوين راهبرد را مي بينيم.
- اهميت جنبه يادگيري در تدوين راهبرد چقدر است؟
- باور من آن است كه راهبرد سه مدل دارد. يك مدل برنامه ريزي است كه كار نمي كند- يك مدل رويايي و نظري است كه يك نوع تصوير از كوه است و يك مدل يادگيري كه نوعي بالا رفتن از كوه است. شما مجبوريد از كوه بالا برويد قبل از اينكه تصوير كوه را داشته باشيد.
- اين ديدگاه در تعريف راهبرد كه راهبرد جهت را تعيين مي كند چه جنبه هاي مثبت و منفي دارد؟
- جنبه مثبت آن است كه مي تواند سازمان را به طور پيوسته در محيط پرتلاطم به طرف مقصد حركت دهد. اما جنبه منفي آن است كه ممكن است انسان خطرات بالقوه را نبيند و به كوه يخ برخورد كند. گرچه جهت مهم است اما گاه بهتر است آهسته حركت كند.
- جنبه هاي مثبت و منفي در زماني كه راهبرد به فعاليتها متمركز است كدام است؟
- در اين حالت، راهبرد، هماهنگي فعاليتها را تقويت مي كند. اگر راهبرد، فعاليتها را متمركز نكند ناهماهنگي سبب مي شود افراد به جهات مختلف حركت كنند. اما اگر بر فعاليت نيز تمركز بسيار شود گروههاي فكري سربر خواهند آورد و چشم انداز كلي را مخدوش مي كنند زيرا هركس سر در لاك خود دارد و ساير توانائيها را نمي‌بيند.
- مزايا و معايب اين حرف كه راهبرد، سازمان را تعريف مي كند چيست؟
- راهبرد باعث مي شود افراد از طريق اين نشانه، سازمان خود را بشناسند و آن را از سايرين متمايز كنند. در اين حالت معنا پديد مي آيد و سازمان كليت و جامعيت مي يابد. البته اگر بخواهيم سازمان را دقيق تعريف كنيم ممكن است معناي آن اين باشد كه آن را ساده تعريف كرده ايم، يعني پيچيدگيهاي آن را در نظر نياورده ايم و در يك قالب ذهني از پيش تعيين شده قرار گرفته ايم.
- جنبه هاي مختلف اين حرف كه راهبرد ثبات مي آفريند را چگونه مي بينيد؟
- راهبرد نظم مي آورد و بي نظمي و نابساماني را از بين مي برد. در اين حالت راهبرد مانند يك تئوري است يعني يك ساختار شناختي براي ساده كردن و توضيح دادن جهان، و بنابراين عمل را تسهيل مي‌كند. اما هر راهبرد مانند هر تئوري يك نوع ساده سازي از واقعيت است كه ضرورتا مستلزم تخريب آن است. خود راهبردها و تئوري ها واقعيت نيستند، بلكه نماياننده واقعيت در ذهن افراد هستند. پس ممكن است به طور كامل واقعيت را نشان ندهند و اثر تخريبي داشته باشند. اين بهاي داشتن راهبرد است.
- نسبت راهبرد و علم مديريت چيست؟ آيا علوم ديگر هم بر راهبرد تاثيرگذار هستند؟
- بله تنها علم مديريت بر بحث راهبرد تاثيرگذار نبوده، بلكه ساير علوم نيز به نوعي در اين زمينه موثر بوده اند. وقتي زيست شناسان راجع به تطبيق اجزا سخن مي گويند در فهم ما نسبت به راهبرد به‌عنوان يك موقعيت يا سهم بازار موثر است. يا آنچه جامعه‌شناسان از انقلاب مي‌گويند در توضيح مراحل مختلف در توسعه راهبردهاي سازماني موثر است و…. پس تدوين راهبرد تنها به ارزشها و چشم انداز، رقابت و توانائيها برنمي گردد بلكه به بحران، تعهد، يادگيري سازماني، سازمان صنعتي و انقلاب اجتماعي نيز مربوط است.
- به مسئله رهبري وارد شويم كه به تعبير شما بايد مانند شناكردن آن را آموخت. شما از قهرمان پروري در مسئله رهبري بيزاري جسته و انتقاد كرده ايد. دليل آن چيست؟
- زيرا اين مسئله، رهبري را تخريب مي كند، چرا كه متاسفانه بيشتر مردم آن را جدي مي گيرند. قهرمان پرستي وضع آنان را بهتر نمي كند بلكه آنان را به وضع بدي دچار مي كند. مشكل وقتي بيشتر مي شود كه رهبران اين ستايشها را باور مي كنند. يك سازمان سالم مجبور نيست از يك قهرمان به ديگري بپرد. يك سيستم اجتماعي منسجم به صورت طبيعي با تغيير مديريت زنده مي ماند. اگر مي خواهيد راجع به رهبري قضاوت كنيد، 10 سال بعد به آن سازمان بنگريد.
- تئوري نقشهاي مدير شما بسيار معروف است. چگونه اين تئوري شكل گرفت؟
- در يك مطالعه، پنج سازمان آمريكايي متوسط تا بزرگ را از لحاظ فعاليتهاي مختلف آن به مدت يك هفته به دقت بررسي كردم؛ مجموعا 368 تماس شفاهي و 890 نامه الكترونيك. سپس دلايل مشاركت مديران در هريك از آنها را تجزيه و تحليل كردم و از درون آن يك چارچوب از 10 نقش استخراج كردم، كه در سه مدل مي گنجد. از ابتدا با خود مي گفتم اين حرف كه مدير برنامه ريزي، سازماندهي، هماهنگي و كنترل مي كند مربوط به سال 1916 است كه «هنري فايول» وظايف مديران را تشريح مي كرد. امروز اينها چه استفاده اي مي تواند داشته باشد؟
- اين 10 نقش كدام است؟
- اول نقش مراوده اي شامل: رئيس و نماينده تشريفات بودن، رهبري، رابط بودن؛ دوم نقش اطلاعاتي شامل: اخذ اطلاعات، توزيع و نشر اطلاعات، سخنگـــو بودن، سوم نقش تصميم گيري شامل : كارآفريني، حل مشكلات، تخصيص منابع، شركت در مذاكرات.

+ نوشته شده در  جمعه 1386/09/09ساعت 23:49  توسط محمد حسن ملکی  | 

 

آینده پژوهی دانشی بین رشته ای برای درک بهتر تغییر و آینده به شمار می رود. افق برنامه ریزی چه در سطح بنگاه ها و چه در سطح دولت ها معمولا کوتاه مدت و حداکثر پنج ساله است. اما در زمانه ای که سرعت تغییرات بسیار زیاد است ملاحظه ی آینده های دورتر مثلا بیست یا پنجاه و حتی صد سال آینده مهم و ضروری به نظر می رسد.

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/09/09ساعت 23:41  توسط محمد حسن ملکی  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/09/06ساعت 12:52  توسط محمد حسن ملکی  | 

در آخرین رنکینگ دانشگاه های جهان ، دانشگاه تهران در رتبه ی ۵۳۹ قرار گرفت. این موفقیت را به تمامی دانشجویان دانشگاه تهران تبریک می گوییم.

+ نوشته شده در  شنبه 1386/09/03ساعت 13:10  توسط محمد حسن ملکی  | 


> Father: I want you to marry a girl of my choice
>
>Son: "I will choose my own bride!"
>
>Father: "But the girl is Bill Gates's daughter."
>
>Son: "Well, in that case...ok"
>
>
> Next, Father approaches Bill Gates.
>
>
> Father: "I have a husband for your daughter."
>
>Bill Gates: "But my daughter is too young to marry!"
>
>Father: "But this young man is a vice-president of the World Bank."
>
>Bill Gates: "Ah, in that case...ok"
>
>
> Finally Father goes to see the president of the World Bank.
>
>
> Father: "I have a young man to be recommended as a vice-president."
>
>President: "But I already have more vice- presidents than I need!"
>
>Father: "But this young man is Bill Gates's son-in-law."
>
>President: "Ah, in that case...ok"
>
>
> This is how business is done!!

>
>Moral: Even If you have nothing, You can get Anything. But your attitude
>should be positive


+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/09/01ساعت 12:17  توسط محمد حسن ملکی  | 

نظریه عمومی سیسستم ها

 منشأو نحوه ی شکل گیری :

هدف انجمن پژوهشی سیستمهای عمومی توسعه ی آ ن  دسته از سیستمهای نظری است که در بیش از یک بخش سنتی  دانش، کاربرد دارند : و وظایف عمده ی آن عبارتند از :

1. انتقال یافته های یک حوزه ی علمی به حوزه های دیگر، از طریق بررسی و مطالعه ی شباهتها و میزان همانندی مفاهیم، قوانین، و مدلهای مورد استفاده در رشته های متفاوت علمی؛

2. تشویق به ایجاد و طراحی مدلهای نظری، در حوزه هایی که فاقد تعداد کافی مدل هستند؛

3. به حداقل رساندن تکرار و دوباره کاری در مطلاعات و تلاشهای نظریدر حوزه های علمی گوناگون؛

4. ایجاد وحدت در میان علوم، از طریق  بهبود ارتباطات  میان  متخصصان  علوم  گوناگون  (بلوبرگ، سادور سکی ویودین، 1977، ص 162).

نظریه ی عمومی  سیستمها در یک مفهوم ارگانیک و بیولوژیک که معمولاً «انقلاب ارگانیک»  نامیده می شود، ریشه دارد. بر تالا نفی این مفهوم را در عبارات ذیل خلا صه کرده است:

«بر خلاف پدیده های فیز یکی، مانند جاذبه و الکتریسیته، پدیده ی حیات فقط در «موجودیتهای منحصر به فرد » به نام«ارگانیسم» یافت می شود. هر ارگانیسم یک سیستم است؛ بدین معنی که اجزاء و فراگردهای آن

در تعاملی طرفینی، نظمی پویا دارند» (برتالا نفی 1950، ص 280).

 

ویژگیهای نظریه ی عمومی سیستمها یا ویژگی  یک سیستم نظری:

1.به هم پیوستگی و وابستگی اجزاء، ویژگیها، رخدادها، ومانند آن. هر نظریه ی سیستمی  باید عناصر درون سیستم، کیفیت به هم پیوستگی آن عناصر و نحوه ی وابستگی اجزای تشکیل دهنده  ی سیستم به یکدیگر را شناسایی و تبیین کند. عناصر نا پیوسته و مستقل، هرگز نمی توانند یک سیستم را تشکیل دهند.

2.کل گرایی. رویکرد سیستمی، رویکردی تحلیلی و تجزیه مدار نیست که کل را به اجزای تشکیل دهنده  آن بشکند و هر جزء آن را به طور جدا از هم مطالعه کند؛ این رویکرد، یک رویکرد کلی نگر است که کل را با همه ی اجزای تشکیل دهنده و به هم پیوسته و وابسته اش- که در تعامل با یکدیگرند- در نظر می گیرد؛ زیرا سیستم را باید  یک  کل تفکیک نا پذیر دانست، نه اجزایی که سر هم شده اند و یک کل را به وجود آورده اند.

3. هدف جویی. سیستم از اجزایی متعامل تشکیل می شود. این تعامل به یک «حالت یا هدف نهایی » یا«وضعیت تعادلی» منجر می شود و فعالیتها را هدفدار می کند.

4. ورودیها و خروجیها. همه سیستمها برای فعالیت در جهت کسب اهداف خود، به ورودیهایی وابسته هستند. همچنین،همه سیستمها خروجیهایی تولید می کنند که در سایر سیستمها مورد نیاز هستند. در سیستم بسته، ورودی یک بار و برای همیشه تعیین می شود؛ ولی در سیستمهای باز ورودیهای بیشتری، به دفعات از محیط پذیرفته می شوند.

5. تبدیل. در همه ی سیستمها، ورودی به خروجی تبدیل می شود؛ یعنی هر چیزی که وارد یک سیستم  می شود، تغییرپیدا می کند و تو سط سیستم تعدیل می شود؛ به طوری که شکل خروجی آن با شکل اولیه اش (ورودی) تفاوت خواهد داشت.

6. مقابله با بی نظمی و کهولت (آنتروپی). این کلمه ریشه در ترمو دینامیک دارد و بیانگر حالتی است که همه ی عناصر سیستم در حداکثر بی نظمی قرار دارند و سیستم رو به از هم گسیختگی و نابودی پیش می رود. به این ترتیب، برای سیستمهای باز، مفهوم حداکثر بی نظمی یعنی مرگ. حداکثر آنتروپی در یک سازمان رسمی، یعنی نداشتن اطلاعات کامل برای اداره سیستم یا حداکثر وضعیت بی سامانی. برای اینکه یک سیستم به حیات خود ادامه دهد، باید بتواند با چنین وضعیتی مقابله کرده، آنتروپی را مهار کند.

7. تنظیم. سیستم مجموعه ای از اجزای به هم پیوسته و به هم وابسته است. این اجزاءباید به گونه ای تنظیم شوند که به کسب هدفهایی معین بینجامند. تحقق این امر در سازمانها، متضمن هدفگذاری و تعیین فعالیتهایی است که به کسب هدف منجر می شوند؛بدین ترتیب، فراگرد برنامه ریزیو کنترل شکل می گیرد. کنترل متضمن وجود یک طرح اولیه برای انجام عملیات است تا بتوان بر اساس آن،هر گونه انحراف از عملیات را ثبت و آن را اصلاح کرد. برای اعمال یک برنامه کنترلی اثر بخش، وجود باز خور ضرورت دارد.

8. سلسله مراتب. هر سیستم، معمولاً کل پیچیده ای است که از خرده سیستمهای کوچکتری تشکیل می شود؛ضمن آنکه خودش خرده سیستمی برای سیستمهای بزرگتر به شمار می آ ید.به این ترتیب سلسله مراتبی از سیستمها قابل تصور است. 

9. جداسازی. در سیستمهای پیچیده، واحدهای تخصصی متعددی برای انجام وظایف تخصصی سیستم ایجاد می شوند؛ یعنی یکی از ویژگیهای موجود در همه سیستمها این است که وظایفشان بر حسب اجزای تشکیل دهنده آنها قابل تفکیک و جداسازی است.

10. هم پایانی. در سیستمهای باز از وضعیتهای آغازین متفاوت می توان به یک حالت نهایی معین رسید؛

یعنی هر حالت و نتیجه نهایی، ممکن است از مسیرهای گوناگونی قابل حصول باشد.

 

علم کنترل و ارتباطات (سایبرنتیک)

علم کنترل و ارتباطات در حیوان و ماشین، اندکی پیش از نظریه عمومی سیستمها مطرح شد. این علم نیز ماهیتی میان رشته ای دارد و از علوم مهندسی (بویژه نظریه کنترل از طریق باز خور و خود تنظیمی)، کامپیوتر، ریاضیات، ارتباطات از راه دور، و فیزیولوژی بهره ی وافر برده است تا اصول و قوانینی کلی را تنظیم کند که بتوان بر اساس آنها، پدیده ی کنترل و ارتباطات را خواه در موجودات زنده و خواه در سیستمهای بیجان، بررسی و مطالعه کرد.

یک سیستم اطلاعاتی مدیریت، شبکه ای از اطلاعات است که برای فراهم آوردن اطلاعات دقیق، در زمان مناسب و با کمترین هزینه، طراحی می شود و مشتمل بر بخشهای اساسی ذیل است:

1.      یک مدل از جریان اطلاعات- که از مبادی معین به مقاصد معین امتداد دارد(با توجه به نظریه ی عمومی سیستمها).

2.      یک کامپیوتر- که ابزار پردازش اطلاعات است؛

3.   یک نرم افزار- که برای ترجمه مدل مبتنی بر نظریه عمومی سیستمها، به یک زبان قابل درک برای کامپیوتر به کار می رود.

روابط میان تفکر سیستمی، نظریه ی عمومی سیستمها، علم کنترل و ارتباطات، و رویکرد سیستمی به شرح ذیل قابل توضیح است:

1.      تفکر سیستمی نحوه ی نگرش جدیدی برای مطالعه ی پدیده های طبیعی به مثابه یک سیستم، به شمار می آید؛

2.      نظریه ی عمومی سیستمها بر به کار تفکر سیستمی، با توجه به مسائل رشد و تکامل تأکید دارد؛

3.      علم کنترل و ارتباطات بر به کار گیری تفکر سیستمی، با توجه به مسائل کنترل و ارتباطات تاکید دارد ؛

4.   رویکرد سیستمی بر نحوه ی به کار گیری«نظریه ی عمومی سیستمها » و « علم کنترل و ارتباطات» در مسائل صنعتی و اجتماعی دلالت دارد.

طبقه بندی سیستمها بر اساس میزان پیچیدگی :

در این سلسله مراتب، میزان پیچیدگی سیستمهای هر سطح، از سیستمهای سطح پیشین بیشتر است، و قوانین سطوح پیشین در سطوح بعدی نیز صدق می کند؛ در حالی که سطوح بعدی، هر یک خصوصیات خاصی دارند که طبقات پیشین فاقد آنها هستند.

سیر تحول علم مدیریت

 جوامع و سیر تحولات آ نها را  می توان با توجه به شیوه مدیریت حاکم بر آنها به صورت ذیل تقسیم کرد

1 . عصر شکار. 2. عصر کشاورزی .3.عصر صنعتی .4.  عصر فرا صنعتی اطلا عاتی و.5.  عصر خرد و فرزانگی حکمت.

شاخص عمده مدیریت در عصر شکار:

اولین مدل مدیریتی همان مدل جمع آوری شکار بود که شامل گروههای بسیار کوچک مردم می شد.

  مردمی که همواره مشغول مهاجرت و تحرک بوده و دغدغه ی تهیه غذاوسایر مایحتاج زند گی را داشتند.  

شاخص عمده مدیریت در عصر کشاورزی:

توانایی فرد در کار افزایش یافت به طوری که قادر شد به اندازه ای غذا تولید کند که افراد غیر فعال نیز از

آن بهره مند گردند .

شاخص عمده مدیریت در عصر صنعتی :

با استفاده از ماشینهای مکانیکی و افزایش خارق العاده تولیدات و محصولات کشاورزی  تولید انبوه  قسمت

بزرگی از نیروی کار بر تولید کالاهای مصرفی متمرکز شد.

شاخص عمده مدیریت در عصر اطلاعات:

اکثریت جامعه در کشورهای صنعتی دست اندر کار تولید محصولی به نام اطلّاعات هستند و بسیاری از افراد در امر تولید وپردازش اطلاعات مشغول خواهند بود.

در واقع نگرش متفکران سیستمی به جهان بر مبانی جهارگانه ذیل استوار است:

1. تصور ارگانیک یعنی تصوری که ار گانیسم را درمرکز طرح ادراکی آدمی قرار می دهد. 

2 . کل نگری، یعنی هر پدیده به منزله موجودی زنده، دارای نظم، دارای روابط باز با محیط، خود تنظیم، و هدفمند در نظر گرفته می شود( در اینجا نگرش فرد به جای توجه به اجزای پدیده ها بر کلیّت آنها تاکیددارد و بر آن متمرکز می شود).                                                                                           

3. مدلسازی، یعنی متفکر سیستمی سعی می کند که به جای  شکستن کل به اجزای  قراردادی ادراک خود از

پدیده های واقعی را بر پدیده های واقعی منطبق کند(این عمل باتجرید بخشی از عوامل مرتبط با پدیده های واقعی که با مسائل مورد نظر فرد ارتباط دارند، و نا دید ه گرفتن ویژگیهایی که برای پیش بینی و توصیف رفتار سیستم مورد نیاز نیستند ، صورت می پذ یرد ):

 

4 . بهبود شناخت ، به طوری که یک متفکر وپژوهشگر نظامگرا درک کند که الف) زندگی در یک سیستم ارگانیک و درفراگردی پیوسته ، استمرار دارد : ب ) شناخت ادمی از یک کل، از طریق مشاهده ی فراگردهایی که در درون آن به وقوع می پیوندند، به دست می آید، نه از طریق مشاهده اجزای آن کل : و ج).آنچه که فرد مشاهده می کند، خود واقعیت نیست، بلکه ادراک وی از واقعیت است.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/09/01ساعت 11:52  توسط محمد حسن ملکی  | 

 

 

 

چالش های پژوهش مدیریت در ایران

 

چکیده

  

نقش پژوهش در پيشبرد و توسعه کليه جوامع در حال توسعه و پيشرفته در دنيای امروز بر کسی پوشيده نيست. با نگاهی هر چه اندک به گذشته کليه کشورهای پيشرفته در ده های گذشته،به راحتی می توان به اهميت پژوهش دررشد و توسعه اينگونه کشورها پی برد،بررسی ها نشان می دهد که آنان با برنامه ريزی های سی ساله و محور قراردادن پژوهش درکليه زمينه های اقتصادی، اجتماعی، علوم پايه و کاربردی به اين مهم دست يافته اند. لذا اين روشهای اتخاذ شده و به نتيجه رسيده به عنوان منبعی ارزشمند هم اکنون فرا روی ماست. ايران اسلامی نيز به اين مسئله و قوف يافته و نمونه هايي از به ثمر رسيدن برخی پژوهشهای بنيادی، کاربردی وتوسعه ای را هم اکنون شاهد هستيم ولی علی رغم اينکه در سالهای اخير شاهد افزايش چشمگير پژوهش در کشور بوده ايم، اما هنوز ميزان و کيفيت آن زينبدة کشوری چون ايران که تمدنی چندين هزار ساله دارد نيست و اين ميسر نمی گردد مگر با محور قراردادن پژوهش در حل مشکلات کشور، که اين امر نياز به يک اراده و عزم ملی دارد .

 

 مقدمه

توسعه‌ي پايدار بدون آموزش و هر دو بدون نهادي شدن تحقيق ، به فعل در نمي آيد . پژوهش و تحقيق بايد در حل معضلات جامعه نقشي اساسي و تعيين كننده داشته باشد . تحقيق نيز براي حل مشكلات جامعه به سازماندهي نياز دارد و سازماندهي به مديريت ،برنامه ريزي ، اطلاع رساني و آموزش .

 بنابراين بايد همه ي سازمان ها به ارزيابي دقيق و محوري بپردازند تا مهم ترين و كاربردي ترين پژوهش در حوره ي فعاليت ها و برنامه ها انجام گيرد . هدف اين مقاله پرداختن به موانع تحقيق و پژوهش در ايران از ديدگاه سنتي و مدرن مي باشد .

ارتقاي فرهنگ پژوهش و استقرار نظام تحقيق لازمه ي يك الگوي مطلوب از توسعه مي باشد . اگر منهاي مسايل ظاهري به شاخص هاي دقيق توسعه ي انساني نگاه كنيم در مي يابيم كه كشور ما با توسعه يافتگي فاصله زيادي دارد و علت اصلي اين پديده را مي توان در موانع پژوهشي كشور جستجو كرد . در دانشگاه ها و مراكز آموزش عالي كشور هر روز هزاران موضوع براي پروژه هاي تحقيقاتي در رشته هاي تحصيلي مختلف انتخاب مي شوند و به مرحله پايان خود مي رسند بدون اينكه هيچ كاربرد علمي و عملي براي جامعه داشته باشند . به اين ترتيب هيچ ايده نوي در كشور به وجود نمي آيد و هر روز كشور ما بيشتر به اين سمت پيش مي رود كه بايد در اين موارد انديشه جدي شود .



برخي موانع پژوهشي در ايران :

 

براي تفكر در مورد تشخيص و برنامه هاي ايجاد تغيير در هر سطح و موضوع مي توان از مدل « تجزيه و تحليل تفاوتها » استفاده كرد . يعني بررسي فاصله بين آنچه اتفاق مي افتد و آنچه كه بايد اتفاق بيفتد و همينطور بررسي فاصله بين جايي كه اكنون در آنجا واقع شده ايم و جايي كه مي خواهيم به آنجا برسيم . از اين رو تفاوتها يا اختلافها ، هم مشكلات و مسائل و هم اهداف را تعريف نموده و مشخص مي سازد اگر قرار است تفاوتها يا شكافها از بين بروند ، مطالعه و بررسي وضع موجود و اقدام عملي ضروري است.

در واقع با مراجعه به اصطلاح شناسي تحقيق بايد متغيرهاي مستقل كه همان علت يا دلايل عملكرد ضعيف پژوهشي در ايران است را در يابيم و آنگاه به طرح ، نوع و ميزان رابطه با وضعيت بهبود بپردازيم .

اما، از جمله موانع عمده پژوهش در ایران می توان به موارد زیر اشاره کرد:

1- موانع مربوط به مديريت، سياستگذاري و نظام تحقيقاتي

2- موانع مربوط به فرهنگ پژوهش

3- موانع مربوط به پژوهشگران

4- موانع مربوط به فضاي استاندارد علمي و پژوهشي

5- موانع مربوط به قوانين و مقررات پژوهشي

6- موانع مربوط به بودجه و امكانات پژوهشي

7-موانع مربوط به كاربرد نتايج پژوهشي

در این مقاله سعی بر ان است تا نقش فرهنگ در پژوهش و همچنین عملی بودن نتایج حاصل از پژوهش را مورد بحث بررسی قرار دهیم در رابطه با موانع مربوط به فرهنگ پژوهش می توان به فقدان فرهنگ کار گروهی و ضعف سرمایه گذاری برای تولید دانش و بی توجهی به زایش تفکر و اندیشه اشاره کرد و به جرأت مي توان گفت تحقيق در سطوح گوناگون كشور ما جزيي از فرهنگ نيست. نه در حوزه سياست و اقتصاد و فرهنگ و جامعه و نه در سطح عامه مردم و خواص و مديران و سياستگذاران و تصميم سازان و تصميم گيران و مجريان، فرهنگ تحقيق وجود ندارد. اين امر البته خود ناشي از دلايل متعددي است كه مهم ترين آنها عدم احساس نياز به تحقيق به دليل وجود وابستگي و انحصارات و همچنین تقدیر گرایی و عدم وجود رقابت از بعد كيفيت و هزينه در همه حوزه ها و سطوح است. نكته قابل توجه آنكه، علي رغم تعدد مسائل مبهم و ناشناس در كشور و عليرغم وجود مشكلات متعدد در زمينه هاي گوناگون اجتماع، ‌پرسشها و سؤال هاي تحقيقاتي مورد نياز كشور هنوز بدرستي تبيين نشده اند و با اين حال متاسفانه پژوهش هاي انجام گرفته و در حال انجام كشور بيشتر با تكيه بر فرم صورت مي پذيرد تا تكيه بر محتوا و بيشتر هدف است تا ابزار.

 

نا اشنایی بسیاری از پژوهشگران با تعاریف، مفاهیم و روش های پژوهش بر اساس استانداردهای بین الملی و بی اعتقادی مسئولان به پژوهش و فقدان باور پژوهی را می توان جز چالش های فرهنگی  پیش روی پژوهش و تحقیق در ایران دانست. مواردي مانند مقاومت در مقابل وجود نارسايي در عملكرد ، عدم تمايل افراد به سرمايه گذاري در مراكز تحقيقاتي نمـونه هاي دیگـری از ایــن چالش پژوهشی  مي باشد . وضعيت بوروكراسي در كشور به گونه اي است كه برخي از سازمانها در برابر پذيرش اين واقعيت كه در عملكرد و بازده نارسايي وجود دارد ، مقاومت مي كنند . معمولاً‌ اين موارد در سازمانهايي پيش مي آيد كه بيشتر توسط كاركنان ساده و معمولي كنترل مي شوند در سازمانهايي كه افراد شاغل به خصوص مديران آنها با منطق علت و معلولي براي استدلال آشنا هستند و قبلاً در اين خصوص آموزش ديده اند ، تمايل براي پژوهش بيشتر است . از جمله مواردي كه انجام تحقيق و پژوهش به منظور رفع نارسايي موجود را به طور ضمن تحت تأثير قرار مي دهد ، اين طرز تفكر است  همچنين هنگامي كه قرار شود در يك علم ، سرمايه گذاري كنند و از آن چيزي كه به آن علاقه دارند، به خاطر علم ، صرف نظر كنند ، عقب نشيني مي كنند مصداق اين امر ، سرمايه داران كشور ما هستند . اين سرمايه داران در حد ساختن مدرسه ، مسجد و بيمارستان كار مي كنند . ولي هنگامي كه صحبت از ساختن يك مركز تحقيقاتي مي شود . موضوع كاملاً متفاوت است . كسي دركي از ساختن يك مركز تحقيقاتي ندارد . اين موضوع ، بيانگر آن است كه جامعه ما درك درستي از علم ندارد و به همين دليل ، نمي تواند تصور كند كه چرا برخي از متخصصان ،كشور را ترك مي كنند . اين موضوع راهي ندارد جز اينكه كاري كنيم كه درك علمي جامعه بالا رود .

 

بی توجهی و بی اعتمادی مدیران به یافته های پژوهشی و نامشخص بودن و بهره نبردن از نتایج پژوهش از مسائل و چالش های عمده در زمینه پژوهش در ایران می باشد. ضعف ارتباطات كه وجه مشخصه آن نامطلوب بودن ارتباطات ميان بخش تحقيقات با اقتصاد، سياست، فرهنگ و جامعه، ضعف ارتباط با دنياي پوياي علم و فن آوري، ‌ضعف مفرط پايگاه هاي اطلاعات و نظام اطلاع رساني و مانند آن است. را می توان از مشکلات پژوهش در ایران دانست. ضعف ارتبـاط بيـن شركتها و دستـگاههاي دولتي و خصوصــي با بخـش پــژوهـش در عصـر ارتباطات نيز بسيار نامعقول است. برخي از شركتها و ادرات حتي نمي دانند براي موضوعات مطالعاتي مورد نياز به كجا مراجعه کنند و  به دنبال پژوهشگران چه رشته ای باشند. همن طور، دانشجويان و دانش آموختگان برخي از رشته ها نيز نمي دانند براي چه سازماني مي توانند پژوهش انجام دهند و تخصص شان به درد كجا مي خورد. اينجاست كه مديريت كلان پژوهش بايد نقش آفريني كند و با اشراف بر رشته هاي علمي، نهاد هاي واسطي را بدين منظور ايجاد نمايد.

 

وقت گیر بودن پژوهش و خلاء وجود نتایج هنگام تصمیم گیری ها و فقدان الزامات و تضمین های لازم برای کاربرد نتایج پژوهش در کشور و همچنین اختلاف نگرشی میان پژوهشگران و سطوح اجرایی کشور باعث شده است تا مدیران و مسئولین سازمان ها و اداره ها توجهی به نقش پژوهش و تاثیر بکارگیری نتایج حاصل از ان در سازمان هایشان را نداشته باشند یا تاثیر ان را خیلی اندک تصور می کنند و به عبارتی نسبت هزینه های  حاصل از انجام پژوهش را بیشتر از منفعت حاصل از ان می دانند. انچه که این مشکل را دو چندان می کند فقدان احساس نیاز مدیران به پشتوانه پژوهشی در برنامه ریزی ها و همچنین سیاست گذاری های خود در ارتباط با سازمان می باشد و حتی در مواردی واقع بینانه نبودن نتایج پژوهش نیز خود عامل دیگری است که بر بی اعتمادی مدیران نسبت به یافته های پژوهش می افزاید. انچه در این بین حائز اهمیت است ایجاد فرهنگ تقاضا برای پژوهش و ترویج علم و نقش ان به عنوان عامل کلیدی در پیشرفت و پیشبرد اهداف می باشد.

 

 

نتيجه گيري :

پژوهش بيانگر نوعي حلقه ارتباطي بين تجربه و كاربرد و در همان حال ، علم و عمل افراد است ، نتايج حاصل از يك طرح تحقيق بسيار زياد است : مسائل و مشكلات علمي ، حل مي شوند ، نوعي مشاركت در تئوري صورت مي گيرد و درك افراد از پديدة مورد پژوهش بيشتر مي شود .

 

فرهنگ پژوهش به نوبة خود مستلزم آموزش صحيح و آموزش كارآ مبتني بر پژوهش است . رواج و رونق انجمنها و نهادهاي علمي و تحقيقاتي و حمايت همه جانبه از محققان داخل و جذب محققان ايراني خارج از كشور ، ضمن پرورش محققان تازه نفس جديد ، طبعاً‌ الگويي است در جهت نهادينه كردن فرهنگ پژوهش و در اين حالت مي توان بسياري از كارهاي تحقيقاتي به ويژه در سطح دانشجويان را به سمت تحقيقات كاربردي سوق داد ، تا تنها نوشتن پايان نامه نوعي رفع تكليف نباشد و دانشجويان قبل از رسيدن به مدرك به سواد حاصل از آموزش كارآمد رسيده باشند .

 

يكى از دردسرهاى تحقيقاتى در ايران نداشتن ضمانت اجرايى لازم براى سرمايه گذارى در زمينه تحقيقات است. براى رفع اين نقيصه بايد يك پشتوانه قوى ايجاد شود. همچنين براى انجام پژوهش و تحقيق در دانشگاه و توليد علم به زيرساخت هايى نياز است كه بايد در همه بخش هاى كشور فراهم شود. در اين زمينه بايد گروه ترويج علم بوجود بيايد. برنامه ريزى هاى كشور بايد به گونه اى باشد كه به پژوهشگر موضوعات خاص و مطابق با اولويت هاى پژوهشى ارائه شود. ضمن اين كه مراكز پژوهشى بايد با مأموريت هاى خاص و حمايت هاى فرابخشى در سطح ملى حمايت شوند.

 

 

کلام آخر

 

هر پژوهش به خلق انديشه هاي تازه منتهي مي شود و هر انديشه تازه اي منشأ طـرح پرسشهاي نويني مي گردد كه انسان را به ارزيابيهاي بيشتر و جديدتر بر مي انگيزد و زمينه ساز تحولات علمي ، صنعتي اجتماعي در هر جامعه اي مي باشد و انتقال اطلاعات و يافته هاي حاصل از پژوهش از طريق برگزاري همايشهاي علمي ،‌انتشار تحقيقات ،‌ قطعاً در ايجاد فرهنگ پژوهش و تشويق و ترغيب مبتكران و پژوهشگران مؤثر خواهد بود . در هر صورت نظام آموزشي و تحقيقاتي ، لازم است و در درجة اول پا به پاي هم و دوشادوش يكديگر پيش بروند و در درجة بعدي خود را با نيازها و اولويتهاي بازار كار، ‌صنعت و خدمات بومي و ملي ، مطابقت داده و با آن در ارتباط باشند . 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/09/01ساعت 11:46  توسط محمد حسن ملکی  | 

باسمه تعالی

در این وبلاگ سعی داریم مطالبی در زمینه مدیریت و هم چنین راهنمایی درباره کنکور کارشناسی ارشد هفت گرایش مدیریت و سه گرایش MBA بپردازیم. مباحث نوین در ارتباط با اصول و تئوری های مدیریت - مدیریت استراتژیک - آینده پژوهی - تئوری های رفتار سازمانی و مسائل دیگر مدیریت در اختیار کاربران قرار دهیم.

نویسندگان

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/30ساعت 16:9  توسط محمد حسن ملکی  |